![]() |
![]() |
|
| طعم خیس اندوه و اتفاق افتاده . . . |
|
سلام صممیم ترین دوستم (مهیار ) این آهنگ به من داد تا گوش کنم . ( چون با حالم سازگار بود ) . اگه کامل خواندی نظر بده . ممنون .
ستاره بارونِ چشاش اشکاشو دست کم نگیر بگو بخنداش مال تو گریه هاشو ازم نگیر از تو نگاه اون بچین ستاره های بی شمار بار جداییشو ولی رو شونه های من بزار گریه هاشو به من بده خنده ی چشماش مال تو اشکای شورش مال من بگو بخنداش مال تو فقط می خوام بارونی شه به باره رو ترانه هام من از چشای خیس اون چیز زیادی نمی خوام بهشت چشماش مال تو من تو نگاش گُر می گیرم تو مهربونیشو می خوای من واسه اخماش میمیرم من نمی خوام برنده شم بردنه من شکستشه اما حسودی می کنم به دستی که دو دستشه گریه هاشو به من بده خنده ی چشماش مال تو اشکای شورش مال من بگو بخنداش مال تو فقط می خوام بارونی شه به باره رو ترانه هام من از چشای خیس اون چیز زیادی نمی خوام گریه هاشو به من بده خنده ی چشماش مال تو اشکای شورش مال من بگو بخنداش مال تو فقط می خوام بارونی شه به باره رو ترانه هام من از چشای خیس اون چیز زیادی نمی خوام . . . .
داریوش . |
|
+ نوشته شده در
ساعت 12:10 به دست داریوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هرگز از مرگ نهراسیده ام . . .
هراس من - باری - همه از مردن در سرزمینی است که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون تر باشد . . . . |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 تیر 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|