![]() |
![]() |
|
| طعم خیس اندوه و اتفاق افتاده . . . |
|
هر گز از مرگ نهراسیده ام
اگر چه دستانش ٬ از ابتذال ٬ شکننده تر بود . هراس من ـ باری ـ همه از مردن در سرزمینی است که مزد گور کن از آزادی آدمی افزون تر باشد
جستن یافتن و آنگاه به اختیار برگزیدن و از خویشتن خویش باروئی پی افکندن . . .
اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش تر باشد حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم .
(( احمد شاملو - کاشفان فروتن شوکران . [ ا. بامداد ] )) .
داریوش . |
|
+ نوشته شده در
ساعت 16:21 به دست داریوش |
|
|
سلام
اگه کامل خواندیش نظر بده . ( ممنون ) .
در دو روز عمر کوته سخت جانی کرده ام با همه نامهربانان مهربانی کرده ام هم دلی هم آشیانی هم زبانی کرده ام
بعد از این بر چرخ بازی گر امیدم نیست نیست آن سرانجامی که بخشاید نویدم نیست نیست هدیه از ایام جز موی سپیدم نیست نیست
من نه هرگز شکوه ای از روزگاران کرده ام نه شکایت از دورنگی های یاران کرده ام گرچه شکوه بر زبانم می فشارد استخوانم
من که با این برگ ریزان روز و شب سر کرده ام صد گل امید را در سینه پر پر کرده ام دست تقدیر این زمانم کرده هم رنگ خزانم . . .
می روم دلمردگی ها را ز سر بیرون کنم گر فلک با من نسازد چرخ را وارون کنم بر کلام ناهماهنگ جدایی خط کشم در سرود آفرینش نغمه ای موزون کنم
در دو روز عمر خود بسیار حرمان دیده ام بس ملامتها کز این نامردمان بشنیده ام
سر دهد در گوش جانم موی همرنگ شبانم . . . .
داریوش .
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:12 به دست داریوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هرگز از مرگ نهراسیده ام . . .
هراس من - باری - همه از مردن در سرزمینی است که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون تر باشد . . . . |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 تیر 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|