![]() |
![]() |
|
| طعم خیس اندوه و اتفاق افتاده . . . |
|
شنیده بودم که هیچ مرغ عشقی به تنهایی زنده نمی ماند و اگر جفت اش بمیرد او هم حتما" خواهد مرد . توی خانه یک جفت مرغ عشق داشتم . وقتی یکی از آنها مرد فکر کردم آن یکی نیز خواهد مرد ولی او بعد از مدتها همچنان زنده است و انگار خیال ندارد به این زودی ها بمیرد .
اما حالا او چیزی نیست جز یک پرنده سبز رنگ منقار کج بی خاصیت .
داریوش . |
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:30 به دست داریوش |
|
|
سلام
دیشب ( ساعت ۳ ) پسرم (حیوون خونگیم : هاچمال ) مرد . باورتون نمیشه که چقدر برام سخت بود . خیلی خیلی خیلی . من باهاش زندگی کردم .
با خودم که فکر می کنم میبینم اون فقط یه حیوون بود و اینقدر برام سخت بود . ققط یه سال پیشم بود . وقتی حالش بد بود وقتی بالای سرش بودم احساس می کردم تمام تنم درد می کنه احاساس می کردم منم دارم باهاش میمیرم . . . .
حالا خدایی نکرده زبونم لال اگه اتفاقی برای یکی از عزیزای آدم بیفته چی میشه ؟ همیشه از فکر کردن بهش فرار می کنم .
فقط از خدا می خوام و خواهش میکنم : به وقتش باشه .
زود تر نباشه .
( اگه منو می دیدید باورتون نمی شد که این حرفارو من دارم میزنم . ) با سیستم عکس گزاری اینجا آشنا نیستم وگرنه چنتا عکس از پسرم میزاشتم .
دلم گرفتس . . . دلم عجیب گرفتس . . . و هیچ چیز نه این دقایق محزون که روی شاخه ی نارنج میشود خاموش . . . .
(( سهراب سپهری ))
داریوش .
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 21:38 به دست داریوش |
|
|
چیه دلم گرفتی ! واسه چی داری گریه می کنی ؟ چیه دلم شکستی ! واسه کی داری گریه می کنی ؟ چیه دلم غریبی ! چی دیدی داری گریه می کنی ؟
میگی گذاشته رفته اونی که مث نفس تو بود میگی دلتو شکسته اونی که همه ی کس تو بود میگی دیدی نمونده پای همه حرفایی که زده بود
دل من میدونم داری دیوونه میشی اما باز بی خیالش دل من میدونم داری ویرونه میشی اما باز بی خیالش . . . .
داریوش . |
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:50 به دست داریوش |
|
|
الهی در شب فقرم بسوزم ولی محتاج نامردان مگردان
عطا کن دست بخشش همتم را خجل از روی محتاجان مگردان الهی کیفرم را میپذیرم که از تو ذات خود را پس بگیرم کمک کن تا که با نا حق نسازم برای عشق و آزادی بمیرم . . .
خدایم ای پناه لحظه هایم صدایت میزنم بشنو صدایم . |
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:45 به دست داریوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هرگز از مرگ نهراسیده ام . . .
هراس من - باری - همه از مردن در سرزمینی است که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون تر باشد . . . . |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 تیر 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|